سه شب پیش اتفاقی کانال ۲ را میدیدم. یک برنامه نمایشی پخش می شدکه در مورد انتخاب ماشین لباسشویی بود و یک زن و شوهر جوان بحث بر سر خرید دو نوع مختلف لباسشویی داشتند. مرد خواهان خرید نوع گارانتی دار آن بود که ظاهر معمولی داشت و زن خواهان خرید یک لباسشویی گران زیبای بدون گارانتی بود.در نهایت حرف زن به کرسی نشست. ولی بعداز اولین استفاده ماشین سوخت. بعد دوربین مغازه آنتیک فروشی را نشان داد و بعد فرش فروشی و قصابی ... و بعد از صاحبان مغازه ها می پرسید که کاندیدای انتخابی شما در انتخابات چه مشخصاتی باید داشته باشد؟!!!!
آیا شما بین این برنامه و سئوال مطرح شده هیچ رابطه ای پیدا می کنید؟
تازه خبرنگار از قصاب می پرسید اگر یک نماینده مجلس بیاید کجای گوشت را به او هدیه می کنی؟ و قصاب جواب داد هدیه نمی کنم. باید بخرد و بعد خبرنگار جواب داد چقر کنسی!!!
آیا خرید لباسشویی گارانتی دار با انتخاب نماینده مجلس رابطه ای دارد؟
اگر شما کاندیدای گارانتی دار پیدا کردید ما را هم خبر کنید. راستی اسم برنامه خانه هشتم بود.
بعد از آن زدم کانال ۱ دیدم یکی از پارک های مسکو را نشان میدهد که مجسمه سرباز گمنام در آن نصب شده و گوینده می گوید که روزانه چندین عروس و داماد در روز عروسی و به پاس احترام به کشته شدگان میهن خود در جنگ های جهانی اول و دوم به پای این مجسمه گل می ریزند. با خودم فکر کردم چه به سر ما آمده که ما این قدر نسبت به شهدایمان در جنگ عراق و ایران بی تفاوت شدیم و تازه خیلی وقتها زیر لب غرغری هم به خودشان و خانواده هایشان میزنیم.اینقدر این عزیزان را با مقیاس های پوچ و مادی سنجیدند و بعد هم کارهای احمقانه خود را در شیپور فریاد کشیدند که ما یادمان رفت عزیزی که پدرش را در دفاع از میهن از دست داد (کاری به چرایی جنگ و چرایی ادامه آن ندارم) وجود پدرش برایش بسیار بسیار ارزشمندتر از سهمیه دانشگاه بود و تازه از کجا معلوم که اگر پدرش بالای سرش بود رشته بهتری قبول نمی شد.چه به سرمان آمده که وقتی تلویزیون از شهدا می گوید با خود زمزمه می کنیم به ما چه. می خواستند نروند. چرا یادمان رفته که وقتی فقط صدای آژیر قرمز را در خانه هایمان می شندیم از ترس رعشه می گرفتیم و این ها سپر ما شدند در برابر دیوانگانی که از انسانیت بویی نبردند.
نگذاریم گذشت زمان و فشار زندگی روزانه ارزش ها را در نظرمان بی رنگ کند.ما مدیون این عزیزان و خانواده های آنها هستیم.حتی اگر سهمیه دانشگاه و کار و ده ها سهمیه دیگر داشته باشند.ارزش کاری که پدرانشان کردند در هیچ مقیاس مادی قابل سنجش نیست و ضربه روحی که خودشان متحمل شدند با هیچ امکان مادی قابل جبران نیست.کاش به گونه ای دیگر ارزش گذاری می شدند.
راستی کسی پیدا نمی شه برام نظر بذاره؟ فکر می کنم اصلا خواننده ندارم. حتما می دونید چه بد دردیه.![]()