هیچوقت فکر نمی کردم که وصل شدن بی مقدمه اینترنت میتواند اینچنین خوشحالم کند. چنان لبخند عمیقی بر لبانم بود که فکر کنم وقتی یکی از مراجعینم وارد اتاق شد احساس کرد خل شده ام.
امروز برخلاف اینکه خیلی خسته ام ولی انرژی زیادی دارم. امروز شانزدهمین سالگرد نامزدی من و گیله مرد است.و البته شانزده سال پیش مقارن بود با تولد امام رضا.این روز را از سالگرد ازدواجم بیشتر دوست دارم. هیچوقت یادم نمی رود که چطور انگار داشتم در آسمان ها راه می رفتم و هر لحظه فکر می کردم که دارم بال در می آورم. همه چیز انگار که یک رویای خوش بود.چیزی حدود هفت سال دربدر کوچه و خیابان و اسیر سیم های تلفن بودیم و حالا فقط با یک حلقه نامزدی و چند ساعتی بزن و بکوب علاقه ما به هم جنبه رسمی پیدا کرده بود. در یک روز بهاری و لطیف و در جمع ساده خانوادگی . حالا که فکر می کنم می بینم در این ۱۶ سال تنها باری بود که همه اقوام درجه یک دو خانواده با هم جمع شدند.حتی در جشن عروسی هم بعضی ها نتوانسته بودند بیایند.قرار گذاشتیم بیاد روزهای خوب گذشته امروز چند ساعتی دو نفری برویم پیاده روی.
پی نوشت: راستی دیروز بین ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب یک خرگوش برای پسر بزرگم درست کردم که ببرد برای درس حرفه و فن نمره بگیرد. یعنی من نمره بگیرم. بیشتر شبیه موش شده بود. ولی به خودم امیدوار شدم. هنوز می توانم روی خودم حساب کنم.