تبليغاتX
بانوی گیلک -
دل نوشته ها
سلام بر همگی

من فعلا حالم خوب است. شنبه خیلی بدی داشتم. به اندازه تمام غصه هایم نوشته بودم که همگی شانس آوردید و درست بعد از تمام شدنشان اینترنت لعنتی اداره قطع شد.بعدا خیلی خوشحال شدم که این همه غصه ام را نخواندید. الان آمدم کامنت هایم را ببینم دیدم درست نیست جواب این همه محبتتان را ندهم. فقط نمیدانم چرا در خانه مغزم کلید می کند و نمیتوانم افکارم را منسجم کنم. البته فکر کنم اگر هر کس دیگری هم همزمان بخواهد هم حرف های پسر کوچکش را که تمام اتفاقات روز را دارد تعریف می کندبشنود و در ضمن به فکر عصرانه پسر بزرگش هم باشد و شام را هم بخواهد آماده کند تا ساعت ۷ پسرها را ببرد کلاس و در ضمن به فکر تهیه غذای اردوی فردای پسر کوچک هم باشد حالی بهتر از این ندارد.تازه این وسط ها کارهای ریز و درشت دیگری هم دارم.پرینت یک مدل لباس و رفتن به دنبال دوستم و رفتن به خیاطی و رفتن به خانه یکی از اقوام برای گرفتن یک امانت که پیش اوست و بردن یک گلدان خشکیده به خانه مادر که معتقد است ما بلد نیستیم و خودش می تواند درستش کند و اصرار کرده که حتما امروز بیاور و باید برای اردوی پسرم هم یک چیزهایی بخرم. هر چند که اینقدر کم توقع است که هر چه می پرسم میگوید چیزی نمی خواهم . حالا خوب است گیله مرد هنوز نیامده. چون آنوقت باید حرفهای او را هم می شنیدم و مرتب تاییدش هم می کردم. وگرنه شاکی می شود که به حرف هایم توجه نمی کنی.

سردردم هم فعلاخوب است. یعنی تا می خواهد درد بگیرد به توصیه دکتر یک ارگوتامین می خورم.هر شب هم باید یک آرام بخش بخورم و یک قرصی که آنتی هیستامین است و اشتها آور. ولی نفهمیدم که چه ربطی به میگرنم دارد.

سالها پیش که شغلم در رابطه با رشته تحصیلیم بود به مراجعینی که می خواستند وزنشان را زیاد کنند و اشتها نداشتند توصیه می کردم که سیپروهپتادین بخورند. حالا خیاط در کوزه افتاد.هم اشتهایم زیاد شده و هم خوابم .و وقت ثبت نام در باشگاه هم ندارم.

اینترنت اداره هم فعلا قطع است.نمیدانم دیگر چرا. شاید عمدا.

باید بروم.خیلی دیرم شده و هنوز مانتوی اداره ام را بیرون نیاورده ام.

و در ضمن همیشه شما را می خوانم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:29  توسط گیل بانو  |