طبق روال ۱۵ عید گذشته ما درتعطیلات نوروز دو بار ماراتون داریم. یکبار روز اول فروردین که چون آقای گیله مرد کوچکترین عضو یک خانواده پرجمعیت هستند خود را موظف می دانند حتما در روز اول به منزل همه خواهرها و برادرهای ساکن رشت بروند.از شما چه پنهان من هم که هیچ خواهر و برادری ندارم برای این که کم نیاورم رسم کرده ام که در روز اول منزل دو سه تا فامیل باید حتما برویم و اگر نرویم بی ادبی ست و از این حرفها.نتیجه این که درست از بعداز سال تحویل هرسال تا آخرشب همان روز ما در عیددیدنی هستیم.تازه به همین جا هم ختم نمی شود. هرساله غرغرهای من هم دسر هر عیددیدنی خواهر و برادر گیله مرد است. گاهی فکر می کنم بنده خدا چه صبر ایوبی دارد که هر ساله حرفها و غرغرهای فراوان و تکراری مرا می شنود و خم به ابرو نمی آورد و همچنان ادامه می دهد.برای خودم هم جالب است که این غرغرها ناخواسته و اتوماتیک وار تکراری ست و معولا دق دلی سال های اول ازدواج و اگر مسیر طولانی باشد همچنان تا ابد کش پیدا می کند. آخر شب همه خسته و معمولا با سردرد و البته با خیال راحت آقای گیله مرد که انجام وظیفه کرده اند می خوابیم.
ماراتون دوم معمولا چندروز بعد است که خواهرزاده ها و برادرزاده های ایشان آمده اند منزل ما و ما هم باید جوابشان را در اولین فرصت بدهیم.هرروز هم که به تعداد مزدوجینشان اضافه می شود و وظیفه ما سنگین تر.
البته گذشته از غرغرهایی که می زنم و خیلی هم لذت می برم چون سبک می شوم این مراسم را بسیار دوست دارم.البته این را اینجا می گویم و هرگز جرات ابرازش را ندارم چون ممکن است اگر بشنوند افراد دیگری را هم به جمع اول فروردینی هااضافه کنند.امیدوارم همگیشان سلامت باشند و این مراسم همیشه ادامه یابد. فقط کمی روزهایش پراکنده شود تا اینقدر خسته نشویم.
از شوخی گذشته در تعطیلات امسال موفق شدم به کاخ سعدآباد بروم که سالها دلم می خواست ولی هرگز فرصت نمی شد. با این که بیشتر جاها را در سریال ها یا مناسبت های مختلف دیده بودم ولی از نزدیک دیدنش برایم خالی از لطف نبود. به گیله مرد گفتم پهلوی ها در خواب هم نمی دیدند پای ملت به اینجا برسد چه رسد به واقعیت. البته فکر می کنم اگر آنها خانواده سلطنتی بودند و اینگونه زندگی می کردند الان افراد بسیاری هستند که بر گرده این ملت نشسته اند و زندگی های به مراتب اشرافی تری دارند که جای بحث دارد.هرچند پهلوی ها دزدی خیانت و جنایات زیادی کردند و همه جوره به این کشور لطمه زدند ولی در نهایت چیزهایی که باقی ماند سرمایه ملی ست. اما آن چه که امروز بعضی با دوز و کلک های فراوان به دست آوردند و می آورند هرگز به این ملت بازنمی گردد.
یک شب هم گریزی زدیم و رفتیم پارک جمشیدیه که خیلی خوش گذشت. با اکیپ دوست داشتنی و خوبی بودیم و کلی کیفیدیم و کلی هوای تازه بلعیدیم.