تبليغاتX
بانوی گیلک - تفاوت دوران
دل نوشته ها

گاهی فکر می کنی صد سال از عمرت می گذرد که هیچکس نمی فهمد چه می گویی. راستی چه شده که اینقدر حرفهایت غریبه اند؟ چرا بچه ها از حرفهایی که گهگاهی از گذشته می زنی اینقدر تعجب می کنند؟مگر چند سال از این گذشته ات گذشته؟ زمان زیادی گذشته یا تغییرو تحولات زیادی اتفاق افتاده؟

اگر حال خوشی داشته باشی از تعجب دیگران یا از اتفاقاتی که تجربه کردی و آنهای دیگر از آن بیخبرند حس خوبی پیدا می کنی (حتی اگر تجربه هایت گاهی تلخ باشند) ولی وای به زمانی که حالت خوب نباشد تمام غم دنیا به دلت می ریزد.

بچه های الان همه جور امکانات تفریحی دارند. کامپیوتر و انواع و اقسام بازیهای کامپیوتری، انواع و اقسام فیلم و آهنگ كه دسترسي به همه آنها خيلي آسان است، انواع مختلف کلاس های آموزشی که بیشتر تفریحی هستند تا آموزشی و جايي هم براي چرت و پرت گفتن و خنديدن و وقت گذراني، تلویزیون و كانال هاي مختلف كه هرچند برنامه هاي چرند زياد دارند ولي بچه ها براي وقت گذراني سرسپرده برامه هاي طنز و ورزشي و كارتوني آن هستند ،انواع وسايل بازي به فراخور سن هركس و ... تازه پدر و مادر هاي الان چقدر حوصله بچه هايشان را دارند و چقدر لي لي به لالايشان مي گذارند و در همين وقت كم استراحت خود دربست در اختيار آنها هستند  . پدرهاي قديمي كه صبح مي رفتند و تا آخر شب هم كه معمولا به خانه نمي آمدند. البته نه براي كار چند شيفته ،(كه آن زمان نسبت به الان همه وضعيت مالي بهتري داشتند و يا شايد توقعات زن و بچه ها كمتر بود) بلكه براي تفريح و با دوستان دمي گذراندن و پيكي زدن و ورقي انداختن. و بچه ها بيشتر وقتشان را با مادرانشان مي گذراندند.اما نميدانم اين حوصله بچه هاي امروزي چرا اينقدر حجمش زياد است كه در ظرف اين همه امكانات جا نميگيرد و باز هم سر ميرود.

به پسرهايم مي گويم ما كه خيلي بچه بوديم تازه  تلويزيون همه گير شده بود. اما از ضبط و ويدئو خبري نبود. كامپيوتر كه جاي خود. تازه تلويزيون ها هم كه اندازه هايشان خيلي بزرگ بود و كلي فضا اشغال مي كرد و تصويرشان سياه و سفيد بود ، تا سالها فقط يك كانال داشت كه آن هم در روز فقط چند ساعت برنامه داشت و سايراوقات جنك برفك هاي سفيد و سياه بود..سال هاي بعد كانال دو هم اضافه شد. يادم مي آيد وقتي 5-4 ساله بودم كه يك شب پدر دستگاهي به خانه آورد كه ضبط صوت نام داشت.بعضي غروب ها كه حوصله داشتم بچه هاي كوچه را صدا مي كردم تا بيايند و شعري بخوانند و صدايشان را ضبط كنم و بعد بگذارم تا بشنوند.آخ چه كيف داشت وقتي بدجنسيت گل مي كرد و تا مي آمدند صداي خودشان را بشنوند و ذوق كنند ضبط را قايم مي كردي و بعد از سالها تازه فهميدي كه چه كار زشتي مي كردي.

بازي اصلي ما گردو بازي و فندق بازي بود با بچه هاي كوچه و دوچرخه سواري و اگر اهلش بودي عروسك بازي و خاله بازي كه من اهلش نبودم. سال ها بعد تلويزيون ها كم كم رنگي شدند. ويدئو بطوربسيارمخفيانه سر از خانه ها در آورد وتازه  اگرخيلي آشناهاي گنده داشتي مي توانستي فيلم هاي هندي و فارسي عهد دقيانوس  را كه روي فيلمهاي چاق و چله بتامكس پر شده بود اجاره كني. و تا صبح مي نشستي و مي ديدي تا صاحب فيلم سر ساعت بيايد و ببرد به كس ديگر اجاره اش دهد.زمان زيادي نگذشت كه فيلم هاي وي اچ اس جاي آنها را گرفت و ملت بيچاره محروم، دربدر تغيير ويدئوهاي خود شدند.تازه اين كه ميگويم ويدئو عده خيلي كمي داشتند و بفيه كرايه ميكردند.

درهر صورت با همه كمبود امكانات و محدوديتهاي خاص زماني حوصله ما مثل بچه هاي الان سر نمي رفت و از بچگي و نوجوانيمان بيشتر لذت مي برديم .چشم پسرها از شنيدن اين حرفها گرد مي شود و تعجب مي كنند كه چطور مي شود بدون كامپيوتر و فيلم اكشن و انواع بازي هاي خشن زندگي كرد و تازه غر هم نزد. مي گويم بيشتر كتاب مي خوانديم. بيشتر از اوضاع دور و برمان باخبر بوديم.

آخر اين بحث فكر مي كنيد به كجا مي كشد؟ هيچ . همديگر را نگاه مي كنند و لب و لوچه شان را كج مي كنند و يك لبخند تحويلم مي دهند. لابد دلشان براي ما مي سوزد و در دل مي گويند: بيچاره شماها

يا هم نه ، شايد فكر مي كنند ما چقدر عتيقه هستيم. آخر ما هم كه بچه بوديم و بزرگترها از گرم شدن با ذغال و كرسي مي گفتند و از وقتي كه همه برق نداشتند و از زماني كه تلويزيون نبود و راديو تازه آمده بود همين احساس را داشتيم. خدا مي داند بچه هاي بچه هامان بايد از نبود چه چيزهايي در دوران پدر و مادرهاشان تعجب كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:33  توسط گیل بانو  |