تبليغاتX
بانوی گیلک - درد دل
دل نوشته ها

خدا را شاهد مي گيرم هرگز زماني كه اختیاراتم زیاد بود از آن براي خرد كردن يا انتقام گرفتن از كسي استفاده نكردم. بارها كه عصباني مي شدم و عاصي ياد جمله اي از دكتر شريعتي مي افتادم كه سالها قبل در جايي خواندم و عين جمله اش يادم نيست ولي مضمونش اينست كه "خدايا!كمكم كن تا عقده ام برعقيده ام چيره نشود" و آن را با خود زمزمه مي كردم. هرگز برخوردهاي شخصي را در مسائل كاري دخالت ندادم. سعي كردم همواره مدارا كنم و ببخشم، مگر تنها در يك مورد بخصوص كه بشدت بستوه آمده بودم .و باعث حذف كسي از سيستم شدم كه وجودش همانند سم بود و هر چه بيشتر مي گذشتم گستاخ تر و بي پرواتر در كارهاي زشتش مي شد.

حالا هر كه از راه مي رسد هر حرفي كه دلش بخواهد از طرف من يا عليه من مي زند و روح من هم بيخبراز اين همه اتهام. نميدانم چگونه رفتار كنم.اسير جماعتي شده ام كه مثل هيچكس نيستند و واقعا نميدانم چه هيزم تري از من خريده اند كه چنين از من كينه به دل دارند. از روز اول فقط در نهايت احترام ،بي اعتنايي كردم و گذشتم و تنها سعي كردم در برخوردم با مراجعين تغييري پيش نيايد. در مجامع طوري رفتار مي كنند كه همه فرشته صفت مي دانندشان. در شهر ودر استان ودر سطح وزارتخانه بس كه رشوه زباني دادند و پاچه خواري كردند، وجهه خوبي به دست آوردند و هر روزنسبت به دبروز سرمست تر از باده غرور مي شوند. به چه مرجعي بايد شكايت ببرم كه بفهمند چه مي گويم؟ چه بايد بكنم؟

گيله مرد تنها كسي است كه با او در اين مورد صحبت مي كنم .ولي متاسفانه راه حل هاي او هم به درد من نمي خورد. چون محيط اداري آنها با ما بسيار متفاوت است و تكنيك هاي او براي محیط خاله زنكي ما كه متاسفانه مردها آن را ساخته اند غيرقابل استفاده.

با تمام شدن تعطيلات ،جنگ رواني دوباره  شروع شد.ظاهرم آرام است و بي تفاوت به همه اتفاقاتي كه مي افتد.ولي خدا مي داند كه در وجودم چه آشوبي ست.دو روز است سردرد بدي دارم كه با هيچ مسكني آرام نمي گيرد. در جايي خواندم "نفرين،اوج درماندگي انسان است". هنوز درمانده نشدم .ولي از ته قلب آرزو مي كنم كه هر چه زودتر ماهيت این روبه صفتان بر همه آشكار شود.

 

پی نوشت:این پست دیروزم بود که بعد از نوشتن آن اینترنت اداره قطع شد و امکان ثبت در وبلاگ را نداشتم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:27  توسط گیل بانو  |