تبليغاتX
بانوی گیلک - خويشتن داري
دل نوشته ها

تقريبا هر روز با هم از خانه میزنیم بيرون . اول پسرها را  مي رسانيم مدرسه. بعد گيل مرد نزديك در محل كارش ماشين را تحويل من مي ده. امروز همسايه  هم به اصرار گيل مرد سوار ماشين شد. بعد از رساندن پسرها نوبت رساندن مرد همسايه بود. هيچ يك از ما فكر نمي كرديم محل كارش در دورترين نقطه نسبت به محل كار ما باشد. حقش بود گيل مرد ميگفت تا يك مسيري كه بعد از آن راحت بتوانيد وسيله پيدا كنيد مي رسانيمتان. ولي با اصرار گيل مرد درست تا در محل كار آن آقا رسانديمش. يك روز برفي و پر ترافيك، و من كه به شدت عصباني بودم.نكته جالب اينجاست كه اين آقا دو تا ماشين هم دارد كه معمولا آن ها را از خانه بيرون نمي برد. شروع به غرغرزدن كردم. ولي سعي نكردم زياد كش بدم. در طول اين سالها كم كم ياد گرفتم عصبانيت خودم را كنترل كنم و به خاطر نيمساعت ديرتر رفتن به سركار، از سر صبح زندگي رو براي خودم و گيل مرد زهرمار نكنم. درسته كه تعارفهاي زياد گيل مرد معمولا هميشه خودش و گاهي هم ما راگرفتار مي كند ولي با عصبانيت چيزي عوض نمي شه. مهم اينه كه در طول اين دوران خودش فهميده كه اشكال از خودش است و نسبت به گذشته خيلي بهتر شده. مهربان بودن زياد هم گاهي مايه دردسره ديگه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 11:5  توسط گیل بانو  |