تبليغاتX
بانوی گیلک - در آستانه بهار
دل نوشته ها

از غمنامه نوشتن بدم میاد. از اینکه در روزهای آخر سال هی نق بزنم بدم میاد .ولی مگه میشه این همه درد و غم رو نادیده گرفت؟ این روزها نگاههای حسرت بار خیلی از بچه ها آدم رو غمگین میکنه.  بچه هایی که توی ماشین ها رو نگاه میکنند و بچه هایی رو که کنار پدر و مادراشون نشستند با حسرت نگاه می کنند. این روزها بیشتر از هر وقت دیگری با دیدن کسانی که داخل آشغال ها میگردند تا چیز قابل فروشی پیدا کنند دلم میگیره. حتما اونها هم خانواده ای دارند و عیدی.این روزها بیشتر  از همیشه آدمهایی که سوار ماشین های خیلی گرونشون برای باربرهایی که با گاری های فکستنی دارند مقوا و چیزهای دیگه حمل میکنند بوق های وحشتناک میزنند یعنی که چرا مزاحم سریع رد شدن ما هستی حالم رو به هم میزنند.

کاش فقط کمی از گنجی که در وجب به وجب خاک این کشور پهناور و زرخیز مدفونه نصیب مردم این سامان میشد که از این گنج جز رنج عایدی ندارند.منظورم مردمیه که حاصل زحمت و تلاش خودشون رو طلب میکنند نه مفتخورانی که از تلاش دیگران شکم گنده کردند و بر سر گنج های این سرزمین افتادند به جان هم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این روزها کار کسل کننده ای رو به من واگذار کردند.ارزشیابی سالانه کارکنان

به نظرم کار احمقانه ای میاد و متاسفانه رفتار همکاران هم در این مواقع خیلی حال به هم زن  میشه.این کار انرژی زیادی داره از من میگیره.هی باید براشون توضیح بدم و هی حرف خودشون رو میزنند.ده سال پیش کلاس رفتند امتیازش رو الان می خوان. پنج سال پیش یک ننه قمری تشویقشون کرده الان امتیاز میخوان.هر چقدر هم میگم بابا هرچی که تو سال ۸۶ دارین بیارین به خرجشون نمیره. این بازی هرساله تکرار میشه. ولی امسال اولین سالیه که من دارم انجامش میدم و واقعا اعصابم داره خرد میشه. حتما پیش خودشون میگن که چه آدم خبیثیه.نمیخواد ما امتیازمون بالا بره.حالا اگه یکی امتیاز کامل رو هم بگیره که اون فقط در انحصار مدیرانه فقط ۵٪ حقوقش اضافه میشه. نمیدونم ۴٪ و ۳٪ اضافه حقوق چه ارزشی داره که اینقدر چونه میزنند. کاش برای گرقتن حق و حقوق انسانی شون اینهمه پافشاری میکردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:10  توسط گیل بانو  |