بهاربا همه دلتنگیهاش همیشه یک خاطره خوب رو برام زنده میکنه.خاطره ای که همیشه تو ذهنم واضح و شفافه.امروز بوی بهار اومد و دوباره مست شدم.دوباره جوون شدم. یاد اولین بهار عاشقی. یک روز بسیار معمولی بدون هیچ اتفاق خاصی که نمیدونم چرا اینقدر برام موندگار شد. یک روز بهاری که فرداش امتخان شیمی داشتم ولی مشغول خوندن رمان "کاری" بودم. بوی بهار همه جا پیچیده بود و تمام سلولهای وجودم از عشق لبریز بود.و صفحه یکی از آهنگهای مهستی
دل می گه دلبر میاد
یارم از سفر میاد
میدونه فصل بهاره
دل یارش بیقراره
میدونه طاقت ندارم
باوفا و مهربونم.......