ما توی همین مملکت زندگی می کنیم. واقعیت ها را خوب می دانیم. همه ی این حرف و حدیث ها را قبلا بارها و بارها شنیدیم. کم و بیش درستی شان آشکار است. چیزهای تازه ای نبود و همه ی ما در زمان وقوع منتقد بودیم، حتی اگر شده در چهاردیواری خانه هامان. ما منکر این نیستیم که خانواده ی مذکور با این مملکت و سرمایه هایش چه کردند، اما این حقیقت هم برکسی پوشیده نیست که سرپرست آن خانواده، از پایه گذاران اصلی همین نظامی ست که جناب رییس جمهور می خواهند اقتدارش را بالا ببرند، و اینچنین رسوایی در تلویزیون، یعنی تخریب نظام، یعنی به تصویر کشیدن چهره ای زشت و پراز نفاق در عرصه بین المللی. یعنی بی حیثیت کردن همه ی مسئولین، یعنی سرافکندگی عمومی.
ازطرفی هیچکدام از این اتفاقات، اتفاقات تازه ای نبود و جناب رییس جمهور که اینقدر شجاع هستند دراین چهار سال چه می کردند؟ چرا عرضه نداشتند که این افراد را به مراجع قضایی معرفی کنند؟ چرا جلوشان را نگرفتند؟ گذاشتند تا نزدیک انتخابات از این مطالب سوخته، استفاده ی ابزاری کنند؟
چشمم را به واقعیات نمی بندم. می دانم شنیدن این حرف ها از تلویزیون چگونه احساسات مردم ساده دل را تحریک کرد و چطور درهمین دو سه روز بعضی ها نظرشان عوض شد و این مردک متحجر را شجاع می خوانند. اما فقط یک آدم بی کله ی بدون مغز نمی فهمد که بیان این حرف ها یعنی خودزنی. متاسفم برای همه ی مایی که سرنوشتمان دست افرادی ست که برای حفظ قدرت، به خودشان هم رحم نمی کنند، چه رسد به ما. متاسفم برای همه ی مردمی که ساده لوحانه نظرشان با شنیدن این حرف ها برگشت. نگرانم، سخت نگران از نتیجه ی این انتخابات و از تکرار یک دوره ی سخت چهارساله با یک مشت آدم دروغگوی بی کفایت و نالایق.