تبليغاتX
بانوی گیلک - ز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
دل نوشته ها

اگر آدم یک جایی گیر افتاده باشد که هیچکس زبانش را نفهمد باید چکار کند؟ اگر آدم از آن جایی که گیر کرده راه برگشت نداشته باشد و ادامه دادن هم نوعی شکنجه باشد باید چکار کند؟ اگر آدم مجبور باشد برای این که درستی کارش را ثابت کند همش بجنگد و بجنگد اینقدر که ستیزه گری بشود جزئی از اخلاقش باید چکار کند؟ اگر بس که جدل کرده دیگر حفظ آرامشش که همیشه بهش می نازید از بین رفته و زود عصبانی می شود باید چکار کند؟

آدم ها توی این جا به دو دسته ی کاملا مختلف تقسیم شده اند. آدم های بدطینت و کریه المنظری که اصلا زبان آدمیزاد سرشان نمی شود، اما اختیار تام دارند هرکاری دلشان می خواهد بکنند. و دسته ی دیگر آدم هایی که متاسفانه با اینکه در اکثریتند، اما نمی توانند کاری بکنند. هرچقدر به در و دیوار میی زنند نمی توانند. شرایط خیلی سخته. دلم میخواد بزنم به کوه و دشت و بیابون. حالم داره از اینجا به هم می خوره.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:32  توسط گیل بانو  |