تبليغاتX
بانوی گیلک - بدون عنوان
دل نوشته ها

خیلی دوست ندارم مطالب خاله زنکی بنویسم. ولی اتفاقی افتاده که دارم شاخ در میارم.

یک روز یکی از اقوام زنگ می زنه و می پرسه که برای آخرین لباسی که دادی خیاطی چقدر مزد دادی( خیاط ما مشترکه) .

بعد می پرسه که مدلش چطوریه؟میگی گشتم تو اینترنت و یه مدل خیلی تودل برو و تک پیدا کردم که خیاط هم خیلی خوشش اومد.

میگه مگه چه مدلیه.براش تعریف میکنی.

دیروز برات زنگ میزنه میگه پارچه...رنگ (دقیقا رنگ من) و مدل...شروع میکنه به تعریف کردن مدل و اصلا هم به روی خودش نمیاره که خودت این مدلو بهش گفتی.

پیش خودت میگی حتما یک فرق هایی با مال تو داره بابا.

امروز زنگ میزنی برای خیاط و می پرسی. خیاط میگه من هم تعجب کردم. و بهش گفتم خانم...هم همین مدلی دوخته.میگه میدونم.

به نظر شما من چیکار کنم؟ البته ناگفته نمونه که من هم  بدجنسیم گل کرد و به خیاط گفتم یک تغییراتی بده .

جالب ترین قسمت اینجاست که این خانم یک اخلاق خوب دیگه هم داره که وقتی دیگران دیدند وانمود میکنه که من از روی اون دوختم.

...اما خودش که تو خلوت خودش میدونه از من تقلید کرده .

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:11  توسط گیل بانو  |