باز به نگرانی آخر سال مبتلا شدم و اصلا حال خوبی ندارم. معمولا طبق یک عادت دیرینه هر چه به پایان سال نزدیک میشیم نگرانی برای رخ داد های نه چندان خوب بیشتر میشه . امیدوارم سال جاری به خوبی تمام بشه و نگرانی و اضطرابی که چند روزه به جان من چنگ انداخته بیخود باشه. حال خوبی ندارم. خدا کنه همش خیال واهی باشه.
گیل مرد دیروز برگشت و خیلی سرحال بود. ظاهرا خیلی خوش گذشته بود.
-------------------------------------------------------------------------
خیلی خسته ام.تنم کوفته ست. گلوم درد می کنه و میل شدیدی به گریه کردن دارم. شاید دارم مریض می شم. گیل مرد معتقده که ببین تا دو روز نبودم خسته شدی. شاید . پسرا با کلاس های فوق زبان پنجشنبه و جمعه پر کاری برای خودشون و من داشتند. این نگرانی لعنتی هم دست بر نمی داره.از این هوای بهاری هم حالم به هم میخوره و دلم می گیره.گاهی بهار خیلی دلگیره.